• امروز : شنبه, ۱۰ مرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Saturday - 1 August - 2026

اخبار ویژه

طنین اقتدار در مسجدسلیمان؛ برگزاری یادواره باشکوه شهدای اقتدار و گرامیداشت شهدای جنگ رمضان حمیدرضا اکبری بخشدار مرکزی دزپارت از تجهیز دهیاری‌های بخش مرکزی دزپارت به خودروهای تخصصی جهت ارتقای خدمات روستایی خبر داد سرهنگ علی عباسی فرمانده انتظامی شهرستان مسجدسلیمان خبر داد: مبارزه با سودجویان بازار آرد در مسجدسلیمان؛ کشف ۴۹ کیسه آرد خارج از شبکه توزیع سرهنگ علی عباسی فرمانده انتظامی شهرستان مسجدسلیمان خبر داد :ضربه‌ای سخت به شبکه‌های قاچاق سوخت در مسجدسلیمان و توقف تانکر حامل ۲ هزار لیتر گازوئیل سرهنگ علی عباسی فرمانده انتظامی شهرستان مسجدسلیمان از پایان فرار محکومان در مسجدسلیمان و دستگیری ۱۰ محکوم متواری در طرح «امنیت محله‌محور» خبر داد ‌ سرهنگ علی عباسی فرمانده انتظامی شهرستان مسجدسلیمان از شکست کلاهبردار و بازگشت کامل ۱۲۰ میلیون تومان وجه سرقتی به حساب مالباخته خبر داد سرهنگ علی عباسی فرمانده انتظامی شهرستان مسجدسلیمان از پایان سریع سرقت در مسجدسلیمان و  دست‌گیری غافلگیرانه سارق محتویات خودرو خبر داد ‌ آتش‌سوزی در مرکز توانبخشی «امید» مسجدسلیمان؛ عملیات امداد و نجات هلال‌احمر در جریان است

1

اگر شهید طهرانی مقدم به شهادت نمی‌رسید، آن ایام قرار بود چه اتفاقی رخ دهد؟/ در نوشته‌های شهید زاهدی مشخصات چه چیزهایی نوشته شده بودند؟

  • کد خبر : 2799
  • ۲۳ آبان ۱۴۰۴ - ۸:۰۸
اگر شهید طهرانی مقدم به شهادت نمی‌رسید، آن ایام قرار بود چه اتفاقی رخ دهد؟/ در نوشته‌های شهید زاهدی مشخصات چه چیزهایی نوشته شده بودند؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی روایتی از روز شهادت شهید حسن طهرانی مقدم دارد و چگونگی مواجهه پدر شهید خود را با این خبر روایت می‌کند. بنا بر روایت فارس در این بخش از گفته‌های وی آمده است: «لحظه‌ای که خبر انفجار زاغه مهمات آمد، به همراه پدرم در بیروت بودیم. […]

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی روایتی از روز شهادت شهید حسن طهرانی مقدم دارد و چگونگی مواجهه پدر شهید خود را با این خبر روایت می‌کند.
بنا بر روایت فارس در این بخش از گفته‌های وی آمده است: «لحظه‌ای که خبر انفجار زاغه مهمات آمد، به همراه پدرم در بیروت بودیم. چون پدرم موقعیت محل انفجار را می‌شناخت، با نگرانی گفت: نکند حسن آنجا باشد! همین‌طور که پدرم اخبار را با نگرانی دنبال می‌کرد، خبر رسید که حاج‌حسن طهرانی‌مقدم شهید شدند. اشک در چشمان پدرم جمع شد؛ او گریه می‌کرد و می‌گفت: حیف شد، حاج حسن رفت! بعد پدرم به اتاق رفت و من هم دنبالش رفتم. با شیطنت به نوشته‌های دفتر پدرم نگاه کردم که درباره مشخصات یک سری موشک نوشته بودند. بعد پدرم گفت: قرار بود همین ایام موشک تست بشود!»

2929

لینک کوتاه : https://saraykhabar.com/?p=2799

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.