• امروز : جمعه, ۸ اسفند , ۱۴۰۴
  • برابر با : Friday - 27 February - 2026
0

باور های کهن بختیاری۲.ششه دالو؛ پیرزنِ آتش به‌دستِ اساطیر بختیاری که سرنوشت بارانِ بهار را در کوه و دریا تعیین می‌کند

  • کد خبر : 10621
  • 30 بهمن 1404 - 19:14
باور های کهن بختیاری۲.ششه دالو؛ پیرزنِ آتش به‌دستِ اساطیر بختیاری که سرنوشت بارانِ بهار را در کوه و دریا تعیین می‌کند
سارای خبر _در روزگاری که بشر برای بقا در برابر جولانگاه طبیعت،ناچار به پیش‌بینی و شمردن روزها بود، نیاکان بختیاری در دل زاگرس، فصل‌ها را نه با اعداد، که با افسانه روایت می‌کردند. «ششه دالو» (شش روزِ پیرزن) یکی از شگفت‌انگیزترین میراث‌های این کهن‌باوران است؛ روایتی که از ششم اسفندماه آغاز می‌شود و باور بر این است که در این بازه‌ی زمانی، سرنوشت بارش‌های بهاری و خشکسالیِ پیشِ رو، توسط پیرزنی اسطوره‌ای رقم می‌خورد. این گزارش میدانی به ریشه‌یابی یکی از پیچیده‌ترین و کمتر روایت‌شده‌ترین نمادهای پیوند انسان، طبیعت و اسطوره در فرهنگ بختیاری می‌پردازد.

سارا ارزانی بیرگانی _در فرهنگ عامیانه بختیاری، تحمل سرمای طاقت‌فرسای زمستان به یک دانش تقویمی پیچیده تبدیل شده بود. آن‌ها برای آن که “زمستانِ ددان” را قابل‌تحمل کنند، آن را به پاره‌های کوچک تقسیم می‌کردند. «چله گپه» (چله بزرگ) از شب یلدا تا دهم بهمن ادامه داشت و پس از آن «چله کوچیره» (چله کوچک) آغاز می‌شد که تا پایان بهمن ادامه می‌یافت. در دل این دوره‌ها، بازه‌های ده‌روزه‌ای مانند «چارچار» و «لهر کورکورک» (سرمای شدید و بی‌رحم) به عنوان سردترین روزهای سال شناخته می‌شوند.

اما نقطه‌ی عطف این تقویم کهن، «ششه دالو» است؛ شش روزی که از اول تا ششم اسفند ادامه دارد. این روزها در میان بختیاری‌ها چنان اهمیت دارد که سرنوشت یک سال زراعی و چرایی خشکسالی یا ترسالی را به آن گره زده‌اند.

اسطوره‌ای به نام «دالو»:

خلاف تصور رایج که «دالو» را به معنای پیرزنِ فرتوت می‌داند، در زبان و باور بختیاری، این واژه از دو بخش «دا» (مادر) و «لو» (بزرگ) تشکیل شده و معنای دقیق آن «مادربزرگ» یا «مادرِ کهن» است. او در اسطوره‌های محلی، زنی است دارای دو پسر به نام‌های «احمدیل» و «مهمدیل» که نماد دو چله بزرگ و کوچک زمستان هستند.

بر اساس یکی از روایت‌های شفاهی که سینه‌به‌سینه به دست ما رسیده، «دالو» پس از پایان یافتن دوره‌ی سرمای پسرانش (یعنی پایان بهمن)، از خداوند مهلتی شش‌روزه برای جفت‌گیری شترانش می‌خواهد. در این شش روز، او تمام توان خود را برای به‌کارگیری باد، برف و باران به کار می‌گیرد.( این روایت از نظر من قابل پذیرش نیست زیرا مردم بختیاری هرگز شتردار و شترپرور نبودند. صعب العبور بودن راه های کوهستانی در زاگرس سرافراشته جای زندگی و پرورش شتر نبوده و نیست و این جز تحریف و اقتباس از فرهنگ بیگانان چیز دیگری نیست.)

آتش در برابر آب؛ نبرد نمادین برای نعمت:

نقطه‌ی اوج این باور کهن، جایی است که «دالو» پس از ناامیدی از نتیجه، آتش‌زنه‌ای (چمت) به دست گرفته و به آسمان می‌رود و این شعر را می‌خواند:

«احمدیلم رهد، مهمدیلم رهد، دل به کی کنم خش؟

چمتی وردارم و عالم زنم تش

(احمدیل و مهمدیل‌ام رفته‌اند، دلم را به چه کسی خوش کنم؟

آتش‌زنه‌ای برمی‌دارم و جهان را به آتش می‌کشم.)

پس از خواندن این بیت، مادربزرگ اساطیری در آسمان تصمیم می‌گیرد که سرنوشت قوم را رقم بزند. اگر آتش‌زنه را به دریا بیندازد، سال آینده پرباران و همراه با نعمت خواهد بود. اگر آن را به کوه و خشکی بیندازد، خشکسالی و قحطی در انتظار مردم است. مردم بختیاری هنوز هم پس از گذشت قرن‌ها، در مواجهه با خشکسالی می‌گویند: «دالو جمت وند به که» (مادربزرگ آتش‌زنه را به کوه انداخت) و در سال‌های پرباران می‌گویند: «دالو جمت وند به دریا».

از اسطوره تا اسطوره: پیوندی با آناهیتا:

پژوهشگران فرهنگ عامه بر این باورند که «دالو» چیزی جز بازمانده‌ی الهه‌ی آب‌ها، «آناهیتا» در باورهای زرتشتی نیست. آناهیتا نیز سوار بر ارابه‌ای چهاراسب (نماد باد، باران، برف و تگرگ) در آسمان جای دارد و مظهر زایش و رویش است. این شباهت ساختاری نشان می‌دهد که چگونه باورهای پیشینیان پس از قرن‌ها، با تغییر آیین و زبان، در قالب افسانه‌های محلی و با نام‌های جدید (مانند احمدیل و مهمدیل) به حیات خود ادامه داده‌اند.

ریشه‌شناسی و تفاوت‌های روایی( ردپای عمو نوروز)

نکته‌ی قابل تأمل در پژوهش‌های میدانی، ردگیری نام‌های «احمدیل» و «مهمدیل» است. این دو نام که امروزه رنگ و بوی اسلامی دارند، به احتمال زیاد جایگزین نام‌های کهن‌تری شده‌اند که با ماه «دی» و «بهمن» در گاهشماری زرتشتی پیوند داشته‌اند. ( احتمالا نام پسران پیرزن دی و بهمن بوده است) نمونه‌ی مشابه آن تغییر واژه‌ی «گندلی» (منسوب به گیاه گندل) به «قندعلی» است که نشان‌دهنده‌ی تأپذیری زبان از جریان‌های فرهنگی و مذهبی در طول تاریخ است.

در برخی روایت‌ها نیز «دالو» را زنی کینه‌توز معرفی می‌کنند که به دلیل رد درخواست ازدواجش از سوی «تاته نوروز» (عمونوروز)، دست به این طغیان جویانه می‌زند. این روایت، جدال همیشگی سرما و گرما، زمستان و بهار، و مرگ و زندگی را در قالب داستانی انسانی به تصویر می‌کشد.

در این روایت مردمان بختیاری براین باورند که پیرزنی  دوپسر بنام احمدیل و مُهمدیل داشت.احمدیل چله بزرگ و مهمدیل هم چله کوچک بود. پیرزن به دو پسر خود می گوید که باید سرمایی شدید بر دنیا وارد کنید که هیچ جنبدنده ای بر روی آن باقی نماند و همه عالم از آن خودتان بجای بماند. پیرزن تمامیت خواه و جاه طلب، کینه توزی خود را از آمدن بهار و اعتدال آب هوایی به دل گرفته بود،او سرما و یخبندان را دوست داشت زیرا اعتدال بهاری و گرما،وجود منجمد و یخ زده اش را فرو می ریخت و نابودش می کرد.

او دشمن عمو نوروز بود و او را نابود کننده خودش می دانست و همه دردسرهایش را زیر سر عمونوروز می دید.

دالو تصمیم گرفت تا نظر عمونوروز را به خودش جلب کند و با او ازدواج نماید و وعده اینکه دنیا را در اختیارش خواهد گذاشت را به او داد تا بلکه او را در سرد کردن هر چه بیشتر زمین و از بین بردن موجودات با خود همراه کند،اما عمونوروز رسالتی داشت که می بایست به سرانجام برساند. او وظیفه دارد هر ساله نوید بخش زندگی و پیک خبر آمدن بهار باشد،اگر با دالوی سرمایی ازدواج کند،او هم دلسرد و بی مهر و مردم گریز خواهد شد و رسالتش را نیمه تمام خواهد گذارد و دوستان و هوادارنش را برای همیشه از دست خواهد داد و مورد نفرت همگان قرار خواهد گرفت.عمونوروز دست رد بر سینه دالو نهاد و جواب نه را با قاطعیت هر چه تمام داد.

دالو از پسرانش خواست تا عمو نوروز را مجبور به ازدواج و همراهی با او بنمایند تا در هدفشان پیروز و موفق شوند. عمونوروز شادی بخش هم که از نیات پسران دالو با خبر بود، از آنها نهراسید و دسیسه پسران پیرزن را نیز خنثی کرد.

تلاش دالو و پسرانش احمدیل و مهمدیل بی نتیجه ماند و پس از طی شصت روز از فصل زمستان و آمدن نسیم خنک اعتدال بهاری، یخ تکبر و کینه توزی پسران دالو باز شد و عمر احمدیل و مهمدیل نیز بسر آمد. دالوی عزادار در مرگ پسران و خشمگین از عمونوروز و آمدن بهار، خود دست بکار شده و شش روز را با قدرت هر چه تمامتر به سرما و یخبندان تبدیل کرد تا بلکه بتواند نقشه شوم خود را به پایان برساند و هر چه در چنته داشت رو کرد و طرفی نبست؛ صدای پای بهار و نفس گرم عمونوروز و بوی خوش گلهای بهاری او را عصبانی و خشمگین تر کرد. در روز ششم بناچار زندگی آشیانه خود را از روز عصبانیت و خشم و کینه بر باد داد و در پایان لحاف کهنه و مندرس و رنگ و رو رفته اش را از قهر و غضب پاره پاره کردو به دست باد داد و چنین خواند:

احمدیلم رهد؛مهمدیلم رهد دل به چه کنم خش چمتی وردارم و عالم زنم تش

در عصر اقلیم‌های متغیر و خشکسالی‌های پیاپی، شاید این پرسش پیش آید که بازخوانی یک باور کهن چه سودی دارد؟ پاسخ در همان جمله‌ی پایانی راویان این افسانه نهفته است: «هر که بودیم، هر که باشیم، اگر فرهنگ و تاریخ قوممان را کتابی نکنیم، کمتر از چند دهه‌ی دیگر نه نامی از ما می‌ماند و نه نشانی.»

افسانه‌ی «ششه دالو» تنها یک داستان نیست؛ آن را باید یک «دانشنامه‌ی اقلیمی» دید که در لفافه‌ی اسطوره پیچیده شده است. این باور که پیرزنی در آسمان با انداختن یک مشعل، سرنوشت باران یک سال را تعیین می‌کند، شاید در نگاه اول کودکانه به نظر برسد، اما در عمق آن، صدها سال تجربه‌ی زیستن با طبیعت، شناسایی جریان‌های جوی، و تلاش برای پیش‌بینی آینده نهفته است.

امسال که ششم اسفند فرامی‌رسد، مردمان بختیاری  به آسمان می‌نگرند تا ببینند «دالو» آتش‌زنه را به کجا خواهد انداخت. باشد که امسال، آتش دریا را برگزیند.

لینک کوتاه : https://saraykhabar.com/?p=10621
  • نویسنده : سارا ارزانی بیرگانی
  • ارسال توسط :
  • منبع : سارای خبر
  • 2065 بازدید

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 2در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.